44- چند معمای جالب ریاضی

چند معمای جالب ریاضی

معمای اول :

" من در خانه ترازویی دارم که درست تنظیم نشده است، زیرا وقتی که داریوش روی آن می ایستد، وزن او را 10 کیلوگرم و زمانی که سیمین روی آن قرار می گیرد، وزنش را 14 کیلوگرم نشان می دهد. اما وقتی هر دو با هم روی آن می ایستند، وزن آن ها را 22.5 کیلوگرم نشان می دهد. داریوش و سیمین هر کدام چقدر وزن دارند؟ "

معمای دوم :

دو عرب با هم مسافرت میکردند یکی از انها 5 قرص نان و دیگری 3 قرص نان با خود
داشت. عرب سومی به انها پیوست .شب شد و همه با هم 8 قرص نان را خوردند.عرب سوم 8 درهم به ان دو عرب دیگر داد که بر سر تقسیم ان بین این دو اختلاف افتاد.
ان که 5 قرص نان داشته بود می گفت تقسیم باید به نسبت 5 به 3 انجام گیرد
و دیگری می گفت باید به تساوی باشد.اختلافشان بالا گرفت
و سرانجام از حضرت علی داوری خواستند .ان حضرت 7 درهم را حق صاحب 5 قرص نان و1 درهم را حق صاحب 3 قرص نان دانست!!!
به نظر شما داوری حضرت بر چه پایه ای بوده است؟

معمای سوم

مردی تردست که با جوانی ساده دل اما آزمند همسفر شده بود و به مقدار پولش
پی برده بود به او چنین پیشنهادی کرد:
تردست:دوست داری پولت را دو برابر کنم؟؟
ساده دل:چه بهتر از این.
تر دست:یک شرط دارد هر بار که پولت را دو برابر کنم باید 800 تومان به من بدهی
قبول میکنی؟؟
ساده دل شرط را پذیرفت اما پس از 3 بار همه ی پولهایش را از دست داد!!
این جوان ساده دل قبل از این شرط بندی چند تومان با خود داشته است؟؟

معمای چهارم

در زمان قدیم که روستاییان محصولات خودشان را بمیدان برای فروش می آ وردند یک زن روستایی یک سبد تخم مرغ بمیدان آورده که بفروشد.
هنوز هیچ نفروخته بود که اسب یک سوار پاش خورد بسبد تخم مرغ. نتیحتا بیشتر تخم مرغ ها شکستند.
اسب سوار خیلی نا راحت شد واز روستایی پوزش خوا ست و حاضر شد پول همه آنهارا بپردازد.
اسب سوار از روستایی سوال کرد": "مادر جون چند تا تخم مرغ داشتی؟"
خانم در حواب گفت:
"تعدادشونو نمیدو نم اما وقتی آنهارا دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی میموند
وقتی سه تا سه تا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی پنحتا پنحتا بر میداشتم یکی باقی میموند, وقتی شش تا شش تا بر میداشتم یکی باقی میموند, اما وقتیکه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمیموند.
اسب سوار حساب کرد و پول تخم مرغای زن را داد.
- سوال
کمترین تعداد تخم مرغی که زن روستایی میتوانست داشه باشد چندتا بود؟

معمای پنجم

یک فروشنده حیوانات خانگی ریاضیدان بازنشسته است . او فردی است راستگو که گفته هایش همیشه بسیار سنجیده است . او به یک خریدار می گوید که طوطی داخل این قفس بسیار با هوش است . در واقع  " این پرنده هر کلمه ای بشنود تکرار خواهد کرد . " خریدار تحت تاثیر قرار می گیرد و طوطی را می خرد . ولی چند روز بعد با عصبانیت باز می گردد و طوطی را پس می دهد . او می گوید : " من روزی چند ساعت با این لعنتی حرف زدم . اما این پرنده احمق حتی یک کلمه از حرف های مرا تکرار نکرد . " با این همه ریاضیدان دروغ نگفته بود . آیا چنین چیزی ممکن است ؟

/ 1 نظر / 23 بازدید
فاطمه جون

عالیه عاشقتم عاشق ریاضی ام وبم بیا سر بزن دوست دارم[ماچ][قلب][تایید][گل][قلب]